عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

538

منازل السائرين ( فارسى )

گشته موجود باشد . چون گفته شود كه از خودش يا از خلق فانى گشته است ، در اين صورت نفس او موجود و خلق نيز موجود است ، اما به وجود آنها و حتى به وجود خود علمى ندارد . خواجه در تعريف باب فنا گفته است : الفناء فى هذا الباب اضمحلال مادون الحق علما ثم جحدا ثمّ حقّا . فنا در اين باب تلاشى و فنا هر آنچه غيرحق است ، از نظر علمى و انكار غيرحق و محو شدن در بحر حق است . اما اضمحلال ، كه به معنى تلاشى و فناست آن است كه ما سواى حق در حق فانى گردد ، علما ؛ يعنى بداند كه همانا حق عين الوجود است ، از حيث آنكه موجود است و ما عداى آن عدم مط لق است . اين بحث در عرفان نظرى و فلسفه به خوبى تشريح شده است . اما اضمحلال جحدى به آن است كه غيرحق را معاينه كند اما آن را انكار ورزد ، به جهت شهود حق در افعال و صفاتش و رجوع صفات به ذاتش كه غيرحق را مىپوشاند . اما اضمحلال حقّى ، يعنى محو شدن در جلوهء حق و حق را به حق يافتن ، درحالىكه از رسم آن به كلى فانى شده باشد ؛ كه در اين صورت حق را به حق عين همه چيز يابد كه براى غير حق ديگر رسمى باقى نماند و هيچ‌چيز جز ذات يگانهء حق موجود نباشد . شارح محترم تعبير « علما ثمّ جحدا ثم حقا » را مراتب سه‌گانهء اضمحلال داند ؛ اين درحالى است كه عبد بر ترتيب آنها آگاه باشد ، اما اگر اضمحلال دفعتا و به يك بار بر بنده وارد شود ، ديگر هيچ‌يك از اينها را در نمىيابد ، اما چون بعد از محو به اثبات رسد ، آن را دريابد . بيان اين ضمن آنكه حق تعالى اگر بنده را به تدريج ارتقاء دهد ، باطنش را نورانى مىكند و او را در تعاليم عاقل مىگرداند ، در اين حال درمىيابد و مىبيند كه در حقيقت هيچ فاعلى جز ذات خداى يگانه نيست ؛ اين مرتبه توحيد علمى است و روش علمى با ادله و براهين آن به بيش از اين حد نمىرسد . آنگاه حق متعال بنده را از اين مرتبه ارتقاء دهد . در مرتبه دوم ، بنده بازگشت افعال به صفات حق و بازگشت صفات به ذات حق را درك و مشاهده مىكند ، پس وجود هيچ‌چيز جز حق متعال را به كل نمىبيند . اين مرتبه